معنی سازوار

معنی سازوار

7 بازدید
(ص مرکب) سازگار. (جهانگیری) (برهان) (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). سازگر. (مجموعهٔ مترادفات). سازنده. اهل سازش. موافق. مساعد: ای طبع سازوار چه کردم ترا چه بود با من همی نسازی و، دائم همی ژکی.کسائی. با ملک او وزارت او سازوار شد کاقبال با وزارت او سازوار باد. مسعودسعد (دیوان ص ۸۵). زیرا با کین تو هرگز نشد صورت با روح بهم سازگار. مسعودسعد (دیوان ص ۱۶۲). این روز هم بمرکز ملک آمدی تو باز با طبع خوش ز طبع خوش سازوار ملک. مسعودسعد (دیوان ص ۳۰۱). جان او را دستیار، دل او را دوستدار طبع ورا سازوار، عقل ورا ترجمان. مسعودسعد (دیوان ص ۴۱۳). تا با می کهن گل نو سازوار شد گل پیشوای می شد و می پیشکار گل. مسعوسعد (دیوان ص ۶۷۵). || موافق مزاج. (شرفنامهٔ منیری) (برهان). ملائم. (منتهی الارب). ملائم طبع. ملائم مزاج. که باطبع و مزاج کسی میسازد: سازوار طبع اوست؛ ملائم طبع اوست : سرسال آمد و سرمست می جود توام سازوار آید با مردم سرمست فقاع.سوزنی. || سزاوار. برازنده. زیبنده. در خور: جز بر او سازوار نیست مدیح جز بدو آبدار نیست ثنا.فرخی. چنانکه آن آتش پلیته و روغن را بسوزاند و نور گرداند اما آن نور سازوار باشد. (معارف بهاء ولد ج ۱ ص ۸). || متناسب و موزون. رجوع به سازواری و ساختن و ساز شود.

کلمات هم‌قافیه با «سازوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید