معنی سازندگی
7 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (حامص) عمل سازنده. سازنده بودن. || بنّایی. || صانعی. عاملی. || عمل جاعل. || عمل سازنده و نوازندهٔ یکی از آلات موسیقی. ساززنی. نوازندگی. نواپیشگی. خنیاگری. مطربی : به ساز جهان برد سازندگی نوائی نزد جز نوازندگی.نظامی. || سازواری. سازگاری. هم آهنگی : و میان ایشان [ میان عناصر، خدای تبارک و تعالی ] صلحی کرد تا مدتی، و سازندگی و سازگاری پدید آورد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || کارگری و کارسازی. || اثرکنندگی. (ناظم الاطباء). || اجرای برنامه ای از موسیقی. (استینگاس). رجوع به ساختن شود.
کلمات همقافیه با «سازندگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر