معنی سازنده

معنی سازنده

7 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (نف) صانع. عامل. درست کننده. بعمل آورنده. ترکیب کننده : اگر سازنده ایشانند مر ترکیب انسان را چرا هر چار را با هم عدوی کینه ور دارد. ناصرخسرو. || بانی. بنّا. برآرنده. عمارت کننده. بناکننده. پی افکننده : حاکم روز قضای تو شده مست مگر نه حکیم است که سازندهٔ گردنده سماست. ناصرخسرو. || اختراع کننده. ابداع کننده. ایجادکننده. پدیدآورنده. آفریننده. خالق. از نیست هست کننده (در مورد ایزد تبارک و تعالی): ای جهان را ز هیچ سازنده هم نوابخش و هم نوازنده. نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ۲). || انتظام دهنده. بسامان کننده. || نوازش کننده. دلخوش کننده. دلگرم کننده : مهر و لطف اوست این سازنده و آن سازگار. سوزنی. || بخشنده : بی طمعیم از همه سازنده ای جز تو نداریم نوازنده ای. نظامی (مخزن الاسرار). || مهیاکننده. تهیه کننده. آماده کننده : چو سازندگان شمع و می ساختند ز بیگانه ایوان بپرداختند.فردوسی. || برپادارنده. آراینده. سازندهٔ بزم؛ رونق دهندهٔ آن. || روبراه کننده. بسامان کننده. راست کننده. سازندهٔ کاری؛ سر و صورت دهندهٔ آن : خرد باد در نیک و بد یار او خدا باد سازندهٔ کار او.نظامی. || جاعل. جعل کننده. مزور. سازندهٔ چیزی از روی تقلب و تزویر، چون سند، اسکناس و غیره... || سازگار. سازوار. خوش رفتار. هم آهنگ. همداستان. همرای. موافق : جهانجوی ازین چار شد بی نیاز همش بخت سازنده بود از فراز.فردوسی. من ازو سازنده تر هرگز کجا یابم صنم؟ او ز من بیچاره تر هرگز کجا یابد شمن؟ منوچهری. || مداراکننده. مماشات کننده. تحمل کننده. بردبار. متحمل : تا زنده ای زی گمرهی سازنده ای با ناسزا. (منسوب به ناصرخسرو). || ملایم طبع و مزاج. سازگار با آن (آب و هوا). گوارا : و اول خزان پیران را لختی سازنده تر باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و پیران و کسانی را که مزاج پیران دارند سازنده تر باشد [ زمستان شمالی خشک ] . (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ایا هوای تو سازنده چون هوای بهشت کدام کس که ندارد سوی بهشت هوا؟سوزنی. هوای جهان دیده، سازنده تر زمانه زمین را نوازنده تر.نظامی. ولی را مهر او سازنده آبی عدو را کین او سوزنده خاری. (از تاج المآثر). || معالج. مؤثر. مفید(دارو): بر زخمها که بازوی ایام می زند سازنده تر ز صبح دوائی نیافتم.خاقانی. عقاقیر صحرای دلهاست این دو که سازنده تر زین دوائی نیابی.خاقانی. || ساززن. (شعوری). نوازنده. شکافه زن. نواپیشه. خنیاگر. مطرب. که یکی از آلات موسیقی را نواختن و زدن تواند چون تارزن و کمانچه زن و غیره. - سازنده کار؛ کارسازنده. کارآمد. کارساز: ز گردان گزین کرد پنجه هزار همه رزمجویان سازنده کار.فردوسی. - سازنده و خواننده؛ مطرب و مغنی. (ناظم الاطباء). - سازنده و نوازنده؛ خنیاگر.

کلمات هم‌قافیه با «سازنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید