معنی سازمندی
6 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) سازمند بودن. ساختگی. آراستگی. بسامانی. || عدت. تجهیز. ساز و برگ داشتن : بدین سازمندی جهانگیرشاه برافروخت رایت ز ماهی به ماه.نظامی.
کلمات همقافیه با «سازمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر