معنی سازمند
7 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب)ساخته. (شرفنامهٔ منیری). ساخته و آراسته. (غیاث). چیزی آراسته و بانظام. (جهانگیری) (ناظم الاطباء). ساخته و آماده. (آنندراج). آراسته و منظم. (سروری) (شعوری). چیزی ساخته و آراسته و بانظام باشد اعم از توشه و زاد و راحله و ساختگی و آنچه در سفر بکار است. (برهان). مرتب و منظم. (ناظم الاطباء). بسامان : یکی سعید و یکی شقی یکی سازمند و یکی ناساز. (تفسیر ابوالفتوح چ ۱ ج ۳ ص ۱۷۴ س ۱۳). سازمند از تو گشت کار همه ای همه وآفریدگار همه. نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ۲). به فصلی چنین فرخ و سازمند به بستان شدم زیر سرو بلند.نظامی. || سازگار. (غیاث از شرح اسکندرنامهٔ خان آرزو) (آنندراج). || لایق و سزاوار. (ناظم الاطباء). رجوع به ساز و ساخته شود.
کلمات همقافیه با «سازمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر