معنی ساده‌کردن

معنی ساده‌کردن

6 بازدید
[ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) چیزی را از چیزی جدا کردن و پاک کردن مثلا طلا را از نقره و عسل را از موم. (شعوری ج ۲ ورق ۷۱۹). || پاک کردن : سپهبد دل از هر بدی ساده کرد بدین بند کار ره آماده کرد. اسدی (گرشاسبنامه). گرفته همه لکهن و بسته روی که و مه زنخ ساده کرده ز موی. اسدی (گرشاسبنامه). بیک ساعت آن چهل خروار چوب و رسن فروبرد و زمین ساده کرد از آن. (ترجمهٔ فتوح اعثم کوفی ج ۲ ص ۴۴۱). ... چوبی از شاخ آن درخت ربود هم ببالای نیزه ای کم و بیش ساده کردش بچنگ و ناخن خویش.نظامی. || اطلس کردن. بی نقش کردن. ستردن نقش و نگار: خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی.حافظ. || ستردن موی را. تراشیدن. موی را کندن. برهنه کردن از موی : گرفته همه لکهن و بسته روی که و مه زنخ ساده کرده ز موی.اسدی. حف؛ ساده بکردن بروت و سر. (تاج المصادر بیهقی). حف شاربه؛ نیک برید بروت را تا ساده گردید لب. (منتهی الارب). || ساده کردن پای. بیرون کردن کفش از پای. برهنه کردن پای. ساده گردانیدن پای. (منتهی الارب در مادهٔ احفاء). || خصی و اخته کردن. (ناظم الاطباء). بریدن مردی از بن.

کلمات هم‌قافیه با «ساده‌کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید