معنی ساحر

معنی ساحر

8 بازدید
[ حِ ] (ع ص، اِ) جادو. (مهذب الاسماء). افسونگر. (منتهی الارب) (آنندراج). سحرکننده. آنکه سحر کند. جادوگر. جادوکن. ج، سَحَرَه، ساحرین و ساحرون : باد نوروزی همی در بوستان ساحر شود تا بسحرش دیدهٔ هر گلبنی ناظر شود. منوچهری. ده یکی از لعب زلفش مایهٔ ده لاعب است صدیکی از سحر چشمش توشهٔ صد ساحر است. معزی (دیوان ص ۱۰۶). در بابل سخن منم استاد سحرتازه کز ساحران عهد کهن همبری ندارم. خاقانی (دیوان ص ۲۷۵). ساحران در عهد فرعون لعین چون مری کردند با موسی بکین.مولوی. بلاغت وید بیضای موسی عمران بکید و سحر چه ماند که ساحران سازند. سعدی. دل نماند بعد ازین با کس که گر خود آهن است ساحر چشمت بمغناطیس زیبائی کشد. سعدی (بدایع). رجوع به ترجمهٔ مقدمهٔ ابن خلدون ج ۲ ص ۱۰۴۷ و ۱۰۶۱ و جادو، و سحر در این لغت نامه شود. || کنایه از کسی که در سخنگوئی و شاعری معجز نماید: امروز صاحبخاطران نامم نهند از ساحران هست آبروی شاعران زین شعر غرا ریخته. خاقانی. چون تو ملکه نبود و چون من کس ساحر مدح خوان ندیده ست.خاقانی. پدرت دیده ای که چون میداشت ساحری را که شد زبان ملوک.خاقانی. رجوع به سحر حلال شود. || فریبنده. (منتهی الارب) (آنندراج). دلفریب. || دانشمند. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به نشوء اللغة ص ۱۵۰ و۱۶۰ شود.

کلمات هم‌قافیه با «ساحر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید