معنی ساحت

معنی ساحت

5 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) ساحة. میان سرای. گشادگی میان سرایها. فراخنای سرای. فراخای خانه. صحن خانه. حیاط. ج، ساح. سوح. ساحات : و چون [ در مسجد الاقصی ] بدیوار جنوبی باز گردی از آن گوشه مقدار دویست گز پوشش نیست و پوشش مسجد که مقصوره در اوست بر دیوار جنوبی است و غربی. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۳۱). بر در و دیوار مقصوره که با جانب ساحت پانزده درگاه است و درهای بتکلف بر آنجای نهاده. (سفرنامه ص ۳۲). بر ساحت مسجد، نه بردکان جائی است چندانکه مسجدی کوچک بر جانب شمالی که آن را چون حظیره ساخته اند. (سفرنامه ص ۴۰). || فضای مکان و ناحیه. (غیاث اللغات). ساحت هر چیز. عرصه. میدان. ناحیه. محوطه : وان پول سدیور ز همه باز عجب تر کز هیکل او کوه شود ساحت بیدا.عنصری. تا قلهٔ مازل نشود ساحت کشمیر تا ساحت کشمر نشود قلهٔ مازل.رافعی. شد پر نگار ساحت باغ، ای نگار من در نوبهار می بده ای نوبهار من.مسعودسعد. در ساحت زمانه ز راحت نشان مخواه ترکیب عافیت ز مزاج جهان مخواه.خاقانی. مگر بساحت گیتی نماند بوی وفا که هیچ انس نیامد ز هیچ انس مرا.خاقانی. ساحت این هفت کشور برنتابد لشکرش شاید از خضرای نه چرخش معسکر ساختند. خاقانی. چون فرودید چار گوشهٔ کاخ ساحتی دید چون بهشت فراخ.نظامی. در مقر عز و ساحت و دولت خویش قرار گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۲۷۵). رضوان مگر سراچهٔ فردوس برگشاد کاین حوریان بساحت دنیی خزیده اند. سعدی (بدایع). خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد ساحت کون و مکان عرصهٔ میدان تو باد.حافظ. || درگاه. (ترجمان القرآن). پیش در. آستانه : و هر بنا که بر قاعدهٔ عدل و احسان قرار گیرد... اگر از تقلب احوال در وی اثری ظاهر نگردد و دست زمانه از ساحت سعادت آن قاصر ماند بدیع ننماید. (کلیله و دمنه). خورشید روم پرور و ماه حبش نگار سایه نشین ساحت طوبی نشان اوست. خاقانی (دیوان ص ۷۸). ساحت شرف او قبلهٔ آمال و کعبهٔ سؤال شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۳۶۳). ما را که ره دهد به سراپردهٔ وصال ای باد صبحدم خبری بر به ساحتش. سعدی (طیبات). - برائت ساحت؛ بیگناهی. برائت از گناهی که بکسی نسبت میدهند: دمنه دانست که اگر این سخن بر شتربه ظاهر کند در حال برائت ساحت... خویش معلوم گرداند. (کلیله و دمنه). دعوی برائت ساحت خویش میکرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۳۵۹). ساحت او از این تهمت بری است. - بری ساحت؛ بری الساحة. بر کنار. برائت ساحت داشتن : رنج ز فریاد بری ساحت است در عقب رنج بسی راحت است. نظامی (مخزن الاسرار).

کلمات هم‌قافیه با «ساحت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید