معنی ساجدة
6 بازدید
[ جِ دَ ] (ع ص) تأنیث ساجد. رجوع به ساجد شود. || سست و سست نظر. (منتهی الارب) (آنندراج). عین ساجدة. چشم که سست نظر باشد. (شرح قاموس). و این معنی مجازی است. (تاج العروس). || مایل و کژ. (آنندراج) (منتهی الارب). نخلة ساجدة؛ خرمابن که باران او را کژ و مایل کرده باشد. (منتهی الارب). درخت خرمائی است که کج و مایل گردانیده باشد آنرا ثمرهای وی. (شرح قاموس). و این معنی مجازی است. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «ساجدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر