معنی ساجد
6 بازدید
[ جِ ] (ع ص) سر بر زمین نهنده. (مهذب الاسماء). پشت خم دهنده. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، ساجدون و سُجَّد. قوله تعالی:{/Bوَ اُدْخُلُوا اَلْبََابَ سُجَّداً.۱۲-۱۵۲:۵۸/}(قرآن ۲/۵۸). (منتهی الارب) (آنندراج). ج، سجود. (مهذب الاسماء). بزانو درآمده. || در اصطلاح فقه، کسی که در حال سجده است.
کلمات همقافیه با «ساجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر