معنی ساجر

معنی ساجر

6 بازدید
[ جِ ] (ع ص، اِ) جائی است که سیل بدان بگذرد و آن را پر کند. (تاج العروس) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). جائی است که بر آن سیل آید پس پر کند آنرا. (شرح قاموس). جائی که آب سیل او را پر کرده باشد. (صراح اللغة) (منتهی الارب) (آنندراج). || سیلی که همه جا را پر میکند. (اقرب الموارد).
[ جِ ] (اِخ) آبی است در یمان در وادی سر. (معجم البلدان). و از سیل فراهم می آید. (تاج العروس). و گفته اند در بلاد بنی ضبة و عکل است. (معجم البلدان).
[ جِ ] (اِخ) موضعی است. (شرح قاموس) (منتهی الارب) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «ساجر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید