معنی ز پای درآمدن
8 بازدید
[ زِ دَ مَ دَ ] (مص مرکب) مغلوب حریف کشتی و جز آن شدن. عاجز شدن. از کار افتادن. از پا افتادن. زمین گیر شدن. زبون شدن. زیردست شدن : نترسد آنکه بر افتادگان نبخشاید که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست. سعدی. رجوع به «ز پای درآوردن» و «پای» و «از پای درآمدن» شود. || مردن. هلاک گشتن. تباه گشتن. رجوع به «پای» شود.
کلمات همقافیه با «ز پای درآمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر