معنی ز پای اندرافتاده
7 بازدید
[ زِ اَ دَ اُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) زبون شده. عاجزگشته. از پای درآمده، در اثر رنج بیماری، پیری و مانند آن : من آنم ز پای اندرافتاده پیر خدایا بفضل توام دست گیر.سعدی (بوستان). رجوع به از پای اندرافتاده شود.
کلمات همقافیه با «ز پای اندرافتاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر