معنی زیچ
7 بازدید
(اِ) بیرون کشیدگی. (ناظم الاطباء). با جیم فارسی بمعنی بیرون آوردن و بیرون کشیدن. (برهان، ذیل زیج). کشیدن. (جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج). || (ص) خوش و چابک و جلد و خوش وضع را نیز گویند. (برهان، ذیل زیج). چست و چالاک و جلد و قابل و خوش و خوش وضع. (ناظم الاطباء). چست و چابک و خوش وضع . (جهانگیری) (از انجمن آرا) (از آنندراج). خوش طبع و ظریف. (انجمن آرا) (آنندراج). || (اِ) نوعی از انگور به غایت خوش لذت باشد. (برهان، ذیل زیج). نوعی از انگور بغایت لذیذ. (ناظم الاطباء). نوعی از انگور را گویند که در غایت... و خوش لذتی باشد. (جهانگیری). نوعی از انگور. (انجمن آرا) (آنندراج). نوعی انگور بسیار خوش طعم و لذیذ است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || بمعنی لاغ و مسخرگی هم آمده است. (برهان، ذیل زیج). لاغ و مسخرگی و بذله. (ناظم الاطباء). || (ص) خوش طبع و ظریف. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به زیج شود. || (اِ) زهوار کفش و موزه را هم می گویند. (برهان، ذیل زیج). کفش و موزه. (ناظم الاطباء). || یک نوع طرازی که در زردوزی استعمال می کنند. زیج. (ناظم الاطباء). رجوع به زیج شود. || راه نفس. (انجمن آرا) (آنندراج). و رجوع به معنی ششم زیج شود. || آنچه منسوب به منجمان است. (انجمن آرا) (آنندراج). زیج. (فهرست ولف). همان زیج که مذکور شد. (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «زیچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یچ» برای سرودن شعر