معنی زیچ بستن
6 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) کنایه از کار عمده کردن. مرادف رسد بستن. (آنندراج): زیچ در عشق چو من کس نتواند بستن من ز تبریزم اگر خواجه نصیر از طوس است. محسن تأثیر (از آنندراج). رجوع به زیج شود.
کلمات همقافیه با «زیچ بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر