معنی زیجک

معنی زیجک

7 بازدید
[ جَ ] (اِ) رودهٔ گوسفند با مصالح پر کرده و خشک نموده که در وقت حاجت پخته خورند. (ناظم الاطباء). (الزیجک) رودهٔ برهٔ علفخوار که قطعه قطعه کنند هر پاره یک وجب بالا و به یکدیگر پیچند و در ماستبا اندازند و خواتین به تبرک در اندرون حجره به یکدیگر فرستند. بیت : پیش زنان ماستبای لعبت زیجک همچو مقیلی است کش مبار نباشد. ابواسحاق (فرهنگ دیوان اطعمه). شهله چربش دوله کیپا پاچه دست و کله سر روده زیجک شش حسیبک دل کباب و خون جگر. ابواسحاق (دیوان اطعمه). || رودهٔ برهٔ شیرخوردهٔ پاک کرده و گلوله کردهٔ به سیخ کشیده که کباب کنند و خورند. (ناظم الاطباء). رودهٔ گوسفند که بریان کنند. (اصطلاحات و لغات مشکل دیوان اطعمهٔ ابواسحاق چ استانبول ص ۱۷۸). به هر دو معنی رجوع به زیچک شود.

کلمات هم‌قافیه با «زیجک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید