معنی زیم
6 بازدید
[ زَ ] (ع مص) گفتن کلمه ای و به همان کلمه ساکت گردانیدن کسی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || یقال: لاازیم مکانی؛ یعنی نخواهم گذاشت آن را. (منتهی الارب). و لاازیم مکانی؛ واگذار نخواهم کرد جای خود را. (ناظم الاطباء).[ یَ ] (ع ص، اِ) گوشت متفرق بهر موضع و پر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پراکنده از گوشت. امرؤالقیس گوید: رقاقها ضرم و جریها خذم و لحمها زیم و البطن مقبوب. (از اقرب الموارد). || و همچنین متفرق و پراکنده از ستور و از موش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). «منازلهم زیم و اجتمع الناس فصار زیماً»؛ ای جماعات متفرقة. (اقرب الموارد). || (اِخ) و در قول حجاج «هذا اوان الحرب فاشتدی زیم»؛ نام ناقه یا اسب است که دویدن می فرماید بحذف حرف ندا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر