معنی زیست کردن
7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) زنده بودن. زیستن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زیستن شود.
کلمات همقافیه با «زیست کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر