معنی زیست

معنی زیست

8 بازدید
(مص مرخم، اِمص) اسم از زیستن. اسم مصدر از زیستن. عمل زیستن. حیات. زندگانی. زندگی. عمر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مصدر مرخم از زیستن. زندگی. حیات. (فرهنگ فارسی معین). زیستن. زندگانی. (ناظم الاطباء). زندگانی. (آنندراج): خاربن عمر تست یعنی زیست می ندانی ترنجبین تو چیست. سنائی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دو نوبت حذر درخور جنگ نیست یکی روز مرگ و دوم روز زیست. دهخدا (یادداشت ایضاً). || توقف. اقامت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): نهمار در این جا نکند زیست هشیوار. منوچهری (یادداشت ایضاً). || عیش. عیشه. معیشت. معاش. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). عیش. (ناظم الاطباء). - تنگی زیست؛ تنگی معاش. عسرت. ظفف. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || بقاء. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): چنانست در مهتری شرط زیست که هر کهتری را بدانی که کیست.سعدی. || وجود و هستی. (ناظم الاطباء). رجوع به زیستن شود.
(اِخ) شهری در هلند که در ایالت «اوترک» و بر کنار دلتای رود رن واقع است و ۵۰۰۰۰ تن سکنه دارد. (از لاروس).

کلمات هم‌قافیه با «زیست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید