معنی زیرپوش
6 بازدید
(اِ مرکب) جامهٔ زیرین. مقابل روپوش. شعار. مقابل دثار. پیراهن. زیرشلوار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). لباسی که در زیر لباس پوشند. (ناظم الاطباء). آنچه که زیر پیراهن و روی بدن پوشند. زیرپیراهن. (فرهنگ فارسی معین): زیرپوش است مرا آتش و بالاپوش آب لاجرم گوی گریبان بحذر باز کنم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «زیرپوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر