معنی زیرپا
5 بازدید
(ص مرکب) زیرپای. مطیع و فرمانبردار. (ناظم الاطباء). - زیرپای آوردن؛ در دو شاهد زیر از فردوسی ظاهراً بمعنی پریدن و پیمودن و بمجاز تصرف کردن، در اختیار گرفتن آمده است : که سودابه را باز جای آورند سراپرده را زیرپای آورند.فردوسی. همه مرز را زیرپای آوریم مراد دل خود بجای آوریم.فردوسی. || باجگزار و ذمی. || (اِ مرکب) پاپوش و کفش. (ناظم الاطباء). - زیرپا آوردن ادیم یمن؛ عبارت از حاجیان که بعد از ادای حج کفش در پا کنند. (آنندراج). رجوع به زیرپایی شود.
کلمات همقافیه با «زیرپا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پا» برای سرودن شعر