معنی زکند
7 بازدید
[ زُ کَ ] (اِ) زکنج. (فرهنگ رشیدی). بمعنی زکنج است که کاسهٔ سفالین بزرگ باشد. (برهان). بمعنی کاسهٔ سفالین است. (انجمن آرا): مدح ترا به هزل نبردم برای آنک نوشیدن رحیق نیاید خوش از زکند. سوزنی (از فرهنگ رشیدی). رجوع به زکنج شود.
کلمات همقافیه با «زکند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر