معنی زکنج
8 بازدید
[ زُ کَ ] (اِ) کاسهٔ سفالین بزرگ باشد. (برهان). کاسهٔ سفالین بزرگ. (فرهنگ رشیدی). کاسهٔ سفالین است. (انجمن آرا). آیا «ز» در زکنج جزو کلمه است ؟ آیا بر طبق مثل (کوزه گر از کوزهٔ شکسته آب میخورد) کلمه بمعنی کوزهٔ شکسته نیست؟ (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): پیراهنت دریده و استاد درزیی چون کوزه گر ز کنج همی آبخور کنی. رشید اعور (از فرهنگ رشیدی). رجوع به مادهٔ بعد شود. || طبق و خوانچهٔ بزرگ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زکنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر