معنی زکو
6 بازدید
[ زُ کُ وو ] (ع مص) زکا و زکاء و زکواً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). بالیدن کودک. (تاج المصادر بیهقی). گوالیدن. || افزون شدن. || نیکو و لایق آمدن. || خوش عیش گردیدن. (آنندراج). رجوع به همهٔ معانی زکاء شود.
کلمات همقافیه با «زکو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کو» برای سرودن شعر