معنی زوعة
9 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) پاره ای از گیاه خشک میان گیاه تر. || گوشت برهم نشسته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص) سبک و چست از مردم و جز آن. ج، زُوَع. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به زُوَع شود.[ ] (ع اِمص) شگفتی. || پریشانی. || آویختگی لبان پیری در هنگام گفتار. || (ص) حقیر. تحقیرشده (زن یا مرد). (دزی ج ۱ ص ۶۱۴).
کلمات همقافیه با «زوعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر