معنی زوع

معنی زوع

11 بازدید
[ زَ ] (ع مص) ماهار شتر جنبانیدن تا نیک برود. (تاج المصادر بیهقی). جنبانیدن مهار شتر تا تیز رود و زاع الفرس کذلک؛ جنبانیدن عنان اسب را تا شتاب رود. || مائل گردانیدن چیزی را. || دادن کسی را پاره ای از خربزه. || کشیدن اشکنه و مانند آن را بدست. || دور شدن گوشت او از پی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِخ) نام زنی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
(ع اِ) تننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). عنکبوت. (اقرب الموارد). رجوع به مادهٔ بعد شود.
[ زُ وَ ] (ع اِ) تننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). عنکبوت. (اقرب الموارد). || جِ زوعة. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به زوعة شود.
(ع مص) با خشونت رفتار کردن. || حمل کردن طبل در حال نواختن. || بدرفتاری کردن. || از شکل انداختن. (دزی ج ۱ ص ۶۱۴).

کلمات هم‌قافیه با «زوع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید