معنی زوغ
8 بازدید
(اِ) نهر و رودخانه. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رود آب باشد. (اوبهی). || زردآب بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۶۰). صفراء. زرداب و مجازاً، درد و الم. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): دلی کو پر از زوغ هجران بود ورا وصل معشوقه درمان بود. بوشکور (یادداشت ایضاً).[ زَ ] (ع مص) خمیدن و از راه چمیدن و خم دادن و مایل گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خمیدن و خم دادن (لازم و متعدی است). (از اقرب الموارد). || کشیدن ناقه را به مهار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ستم کردن و درگذشتن از حد در سخن . (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زوغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر