معنی زور آزمودن
6 بازدید
[ زْ / زِ دَ ] (مص مرکب) نیروی خویش را به معرض آزمایش درآوردن. سنجیدن نیرو و قدرت: مماحله؛ زور آزمودن با هم تا ظاهر شود که کدام زورآزماتر است. (منتهی الارب): وزان پس بر آن بر نهادند کار که زور آزمایند در کارزار.فردوسی. و هم بدان روزگار جوانی... خویشتن را ریاضتها کردی چون زور آزمودن و سنگ گران برداشتن و کشتی گرفتن. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۲۵). تن که باشد تا بخون او کنی آلوده تیغ زور با عقل آزمای و پنجه با جان درفکن. خاقانی. رها کن تا بیفتد ناتوانی که با سرپنجگان زور آزماید.سعدی. رجوع به زور و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «زور آزمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر