معنی زور آوردن

معنی زور آوردن

7 بازدید
[ وَ دَ ] (مص مرکب) زور دادن. فشار دادن. (فرهنگ فارسی معین). نیرو کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و آب چنان زور آورد که آن زنجیرها بگسست. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۸). چه زور آورد پنجهٔ جهد مرد چو بازوی توفیق یاری نکرد. سعدی (بوستان). که زور آورد گر تو یاری دهی؟ که گیرد چو تو رستگاری دهی؟ سعدی (بوستان). دست بالای عشق زور آوردمعرفت را نماند جای ستیز.سعدی. - زور بر خاک سیه آوردن؛ کنایه از کشاورزی کردن. زراعت کردن : جستن گوگرد احمر عمر ضایع کردن است زور بر خاک سیه آور که یکسر کیمیاست. ابن یمین. || تعدی کردن. ستم کردن. (فرهنگ فارسی معین). مقابله کردن. سرکشی کردن. فشار آوردن. هجوم آوردن : ارتفاع ولایات نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند. (گلستان). سرشته ست یزدان شفا در عسل نه چندانکه زور آورد با اجل. سعدی (بوستان). خدایا به غفلت شکستیم عهد چه زور آورد با قضا دست جهد. سعدی (بوستان). رجوع به زور و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «زور آوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید