معنی زهکشیدن
7 بازدید
[ زِهْ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) کشیدن زه کمان را. (فرهنگ فارسی معین). کشیدن زه کمان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || سخت شدن جراحت. تیر کشیدن عضله. (فرهنگ فارسی معین). || از محلی باتلاقی بوسیلهٔ جویها، سیاه آبها را بیرون کردن تا زمین خشک و قابل زراعت شود. جویها کردن برای بیرون کردن رطوبت بسیار یا آب فاسد از زمینی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زه کشی و زه شود.
کلمات همقافیه با «زهکشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر