معنی زهکمان
6 بازدید
[ زِ هِ کَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) شِرْع. (دهار). شِرْعة. قُنْب. قِناب. (منتهی الارب). وتر. رودهٔ تابیده که بر کمان بندند و به خاصیت ارتجاعی آن تیر را پرتاب کنند: امیر به ترکی مرا گفت زه کمان جدا کن و بر پیل رو و از آنجا بر درخت پیلبان را به زه کمان بیاویز. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۵۸).
کلمات همقافیه با «زهکمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر