معنی زهو

معنی زهو

7 بازدید
[ زَ ] (اِ) چرک گوش را گویند. (برهان) (آنندراج). چرک گوش و سملاخ. (ناظم الاطباء).
[ زِ ] (ص نسبی) زاهو. از: «زه»، بمعنی زادن +«و»، بمعنی دارا و صاحب. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
[ زَهْ وْ ] (ع مص) سبک و سهل داشتن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). استخفاف نمودن کسی را و خوار شمردن او را. (ناظم الاطباء). || جنبانیدن باد، گیاه ترشده را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || وزیدن باد. || جنبانیدن باد درخت را. (ناظم الاطباء). || دراز شدن نخل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || صاحب غورهٔ رنگین گردیدن نخل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سرخ و زرد شدن غورهٔ خرما. (تاج المصادر بیهقی). رنگ گرفتن غورهٔ خرما و منه: و نهی عن بیع التمر حتی یزهو و روی حتی یزهی. || جوان شدن کودک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نزدیک آمدن زه گوسفند. (تاج المصادر بیهقی). پستان کردن گوسپند نزدیک زادن. || برداشتن سراب چیزی را و نمایان کردن. || رفتن شتران پس از وِرْد یک شباروز یا دو شباروز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || راندن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || در طلب گیاه رفتن ناقه بعد خوردن آب. || روشن کردن چراغ. || درخشانیدن تیغ را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زدن کسی را به چوبدستی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اندازه کردن چیزی را: زهاه بمأة رطل؛ اندازه کرد او را صد رطل. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || نازیدن آن مرد: زها الرجل؛ نازید و این کم است و الاکثر زهی مجهولاً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). || ناز نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کبر نمودن. (تاج المصادر بیهقی). تکبر نمودن. (زوزنی). تکبر. و یقال: زها بکذا علی المعلوم و هو قلیل و منه قول البحتری: «للََّه لاتزهو و لاتتکبر». (اقرب الموارد). || رسیدن کشت. (ناظم الاطباء). زها نورالنبت یزهو زَهْواً و زُهُوّاً و زُهاءً؛ زهر. (اقرب الموارد). || ظاهر و نمایان شدن با روی خوش مر ترا: زُهی لعینیک (مجهولاً)؛ ظاهر و نمایان شد با روی خوش مر تو را. و کذا زَها لعینیک (معلوماً). (ناظم الاطباء). || (اِ) روی خوب و نیکو. || گیاه تر و تازه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شکوفهٔ گیاه. || دیدار نمایندهٔ خوب. || باطل. || دروغ. || غورهٔ خرمای زرد و سرخ. || (اِمص) کبر و گردنکشی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ناز و نازیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). ناز و نازش. (ناظم الاطباء). فخر. (اقرب الموارد). || تازگی و درخشش شکوفهٔ گیاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ زُ هُ وو ] (ع اِمص) تری و تازگی و درخشش شکوفهٔ گیاه. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِ) غورهٔ خرما زرد و سرخ. (منتهی الارب) (از آنندراج). تسمیةً بالمصدر، غورهٔ خرمای ملون. (از اقرب الموارد). رجوع به مادهٔ بعد شود.
[ زَهْ وْ / زُهْ وْ ] (ع اِ) زردی غورهٔ خرما. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی دوم مادهٔ قبل شود.
[ ] (اِ) نوعی ماهی بی فلس. (شرایع محقق حلی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «زهو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید