معنی زهوار
8 بازدید
[ زِهْ ] (اِ مرکب) حاشیه ای که از چوب به الوار و جز آن دهند تا آجر را بدان پیوندند در طاق زدن و جز آن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). لبه. حاشیه. کناره. زوار. (فرهنگ فارسی معین). - زهواردررفته؛ سخت پیر یا سخت ضعیف. سخت بیکاره و ناتوان: یک کالسکهٔ زهواردررفته. یک پیر زهواردررفته. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || پوست سفید قوسی که بر بن ناخنهاست متصل به طرف انسی. (یادداشت ایضاً). || چشمه که از زهیدن آبهای بالادست در اراضی پست مجاور ظاهر میشود. (یادداشت ایضاً). || دیوار. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «زهوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر