معنی زهمة
12 بازدید
[ زُ مَ ] (ع اِ) باد گنده. || بوی ریم و چربش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بوی گوشت چرب برگشته بوی. زُهومة. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بوی گوشت چرب برگشته بوی و متعفن. (ناظم الاطباء). رجوع به زهم و زهمت شود.
کلمات همقافیه با «زهمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر