معنی زهمان
7 بازدید
[ زَ ] (ع ص) مرد تخمه زده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ زَ ] (ع ص) بدبوی. دارای زهومت : و طعمها [ زراوند طویل و زراوند مدحرج ] مر و زهمان. (ابن البیطار ج ۱ جزء ۲ ص ۱۵۹ ذیل زراوند). رجوع به زهم و زهمة و زهومت شود.[ زَ / زُ ] (اِخ) نام سگی. || موضعی است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زهمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر