معنی زهردار
6 بازدید
[ زَ ] (نف مرکب) صاحب زهر. جانور یا گیاهی که سم دارد. سامه. سوام: مار زهردار. مقابل بی زهر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). حیوان زهردار؛ جانوری که دارای زهر باشد. (ناظم الاطباء): کشت خال لب توام آری مگس شهد زهردار بود. میرخسرو (از آنندراج). || آلوده به زهر و محتوی از زهر: خنجر زهردار؛ خنجر آلوده به زهر. (ناظم الاطباء): برآویخته ناچخی زهردار بوقت زدن تلخ چون زهرمار.نظامی. رجوع به زهر شود.
کلمات همقافیه با «زهردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر