معنی زهردارو
7 بازدید
[ زَ ] (اِ مرکب) پازهر را گویند و به عربی فادزهر خوانند. (برهان). بمعنی پازهر است که دفع زهر کند. (انجمن آرا) (آنندراج). تریاق. (غیاث). پازهر. (جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). تریاق. پازهر. فادزهر. (ناظم الاطباء): شکر از لعل او طعم دگر داشت که لعلش زهردارو در شکر داشت. عطار (از جهانگیری). || سم الفار. مرگ موش. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): که چو موشان نخورد خواهم من زهرداروی تو به بوی پنیر. ناصرخسرو (یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «زهردارو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر