معنی زهرخورده
7 بازدید
[ زَ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) کسی که ندانسته زهر خورده. آنکه سم خورده. (فرهنگ فارسی معین). || به زهر آغشته. زهرخورد. زهرزده : که تا من برم نامه نزدش دلیر یکی دشنهٔ زهرخورده به زیر. اسدی (گرشاسبنامه چ یغمایی ص ۱۱۱). شد آنگه برش رازگوینده تنگ نهان دشنهٔ زهرخورده بچنگ.(گرشاسبنامه). رجوع به زهرخورد شود.
کلمات همقافیه با «زهرخورده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر