معنی زهرخورد
6 بازدید
[ زَ خوَرْ / خُرْ ] (ن مف مرکب) مسموم. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زهرخورده. به زهر آغشته شده : شد آنگه برش رازگوینده تنگ نهان دشنهٔ زهرخورده بچنگ... دلاور پرندآوری زهرخوردکشید و بپوشید درع نبرد. اسدی (گرشاسبنامه چ یغمایی ص ۱۱۲). رجوع به زهرخورده شود.
کلمات همقافیه با «زهرخورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر