معنی زهرخوار
7 بازدید
[ زَ خوا / خا ] (نف مرکب) خورندهٔ زهر. زهرخورنده. || (ن مف مرکب) در بیت زیر از نظامی بمعنی زهرخورده آمده است : شنیدم که زهری برآمیختند نهانی دلش در گلو ریختند تن زهرخوارش چو شد دردمند بسوی سفر بزمه ای زد بلند. (اقبالنامه چ وحید ص ۲۷۸). رجوع به زهر شود.
کلمات همقافیه با «زهرخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر