معنی زنگباری
6 بازدید
[ زَ ] (ص نسبی) معروف است که مردم زنگبار باشد. (برهان) (از آنندراج). از: «زنگبار» +«ی» (نسبت). (حاشیهٔ برهان چ معین). منسوب به زنگبار. اهل زنگبار. از مردم زنگبار. (فرهنگ فارسی معین). منسوب به زنگبار. (ناظم الاطباء). || صمغی را نیز گویند سیاه که از درخت صنوبر گیرند. (برهان) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). صمغ صنوبر باشد... (جهانگیری). صمغ درخت صنوبر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زنگباری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر