معنی زنهار دادن

معنی زنهار دادن

8 بازدید
[ زِ دَ ] (مص مرکب) امان دادن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). اجاره. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). ایمن گردانیدن : چو زنهار دادم نسازمت جنگ جهان نیست بر مرد هشیار تنگ.فردوسی. ز اسب اندر آورد و زنهار داد به انکار با خویشتن یار داد.فردوسی. به زنهار دادن زبان داد شاه کزان بد از ایشان نبیند گناه.فردوسی. گروهی را از آن شیران جنگی بکشت و مابقی را داد زنهار.فرخی. محمود ایشان را زنهار داد و ایمن کرد. (تاریخ سیستان). چو زنهار خواهند زنهار ده که زنهار دادن ز پیکار به.اسدی. هر آنکه از سر برنده خنجرش بجهد بهر کجا که رود ندهدش فلک زنهار. مسعودسعد. منصور او را باز طلبید و زنهار داد. (مجمل التواریخ و القصص). به حق آنکه در زنهار اویم که چون زنهار دادی راست گویم.نظامی. ببخشود بر سختی کارشان به شمشیر خود داد زنهارشان.نظامی. گنهکار را عذر نسیان بنه چو زنهار خواهند زنهار ده.(بوستان). مرا که قوت کاهی نه، کی دهد زنهار بلای عشق، که فرهاد کوهکن بکشد. سعدی. رجوع به زنهار و زینهار و ترکیبهای این دو کلمه شود.

کلمات هم‌قافیه با «زنهار دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید