معنی زنهارداری
5 بازدید
[ زِ ] (حامص مرکب) امانت. وفاء. ضد زنهارخواری. خلاف غدر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). امانت داری. عمل زنهاردار: کلید در ترا دادم به زنهار یکی این بار زنهارم نگهدار تو خود دانی که در زنهارداری نه بس فرخ بود زنهارخواری. (ویس و رامین). خود این جست او ز من زنهارداری نگویی چون کنم زنهارخواری. (ویس و رامین). رجوع به زنهار و زینهار و دیگر ترکیبهای این دو کلمه شود.
کلمات همقافیه با «زنهارداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر