معنی زنهاردار
7 بازدید
[ زِ ] (نف مرکب) امان و مهلت دهنده را گویند. (برهان) (آنندراج). زینهاردار. (فرهنگ فارسی معین). || مقابل زنهارخوار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بعضی از افاضل، بمعنی حافظ و نگهبان نوشته اند. (آنندراج). امانت دار: دوان مادر آمد سوی مرغزار چنین گفت با مرد زنهاردار.فردوسی. مباش از جملهٔ زنهارخواران که یزدان هست با زنهارداران. (ویس و رامین). زنهاردار نباید که زنهارخوار باشد. (قابوسنامه). تویی کز جهان اختیار منی به خاصه که زنهاردار منی. شمسی (یوسف و زلیخا). از این بیش بی وی مرا تاب نیست به روزم شکیب و به شب خواب نیست کنون گر بود رای زنهاردار فرستش ورا نزد من زینهار. شمسی (یوسف و زلیخا). || دارای زنهار و امان و در امان و در پناه و دارای مهلت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زنهاردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر