معنی زمزمة

معنی زمزمة

7 بازدید
[ زَ زَ مَ ] (ع مص) شنیده شدن آواز چیزی از دور. (از اقرب الموارد). || بانگ کردن رعد. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بانگ کردن رعد پی در پی. || بانگ کردن خیل. (از اقرب الموارد). || شنیده شدن صدای ملایم شعلهٔ آتش. (از اقرب الموارد). || دندیدن گبرکان بر نان خوردن. (مهذب الاسماء، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || ترنم مغنی. (از اقرب الموارد). ترنم کردن. تغنی کردن. (فرهنگ فارسی معین). || جمع کردن و برگرداندن اطراف گستردهٔ چیزی. || حفظ کردن چیزی. (از ذیل اقرب الموارد).
[ زَ زَ مَ ] (ع اِ) آواز که از دور آید و در آن بانگ باشد، مانند بانگ مگس و بانگ رعد یا بانگ رعد که پی درپی باشد. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین). بانگ رعد و صدای آتش در هنگام اشتعال. (از اقرب الموارد). || آواز شیربیشه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || هر آواز خفی که شنیده نشود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آواز خفی که فهمیده نشود. ج، زمازم. (فرهنگ فارسی معین). || کلام مجوس وقت طعام خوردن که زبان و لب بدان نگشایند، بلکه به آوازی که از خیشوم و حلق برآید بعض آن از بعض به مطلب برسد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). رجوع به زمزمه شود.
[ زِزِ مَ ] (ع اِ) گروه مردم و شتر یا پنجاه شتر. || پاره ای از دیوان یا ددان. || جماعت شتران که در آن شتر ریزه نباشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، زمازم. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «زمزمة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید