معنی زمزم

معنی زمزم

10 بازدید
[ زَ زَ ] (اِ) بمعنی آهسته آهسته است چه زم را آهسته گویند. (برهان). آهسته آهسته و باملایمت و مشفقانه. (ناظم الاطباء). در فرهنگهای پارسی زم را بمعنی آهسته گرفته و زمزم را لغتاً بمعنی آهسته آهسته ... دانسته اند. زم در اوستا و پهلوی بمعنی زمستان آمده... به کتب خاورشناسان راجع به واژه های اوستائی، پهلوی، اکدی، سومری و آرامی رجوع شد زم بمعنی مذکور (آهسته) نیامده... (از مزدیسنا چ ۱ ص ۲۵۴ متن و حاشیه). رجوع به همین کتاب شود. || خوانندگی و ترنمی که به آهستگی کنند و زمزمه عبارت از آن است. (برهان). زمزمه. (فرهنگ جهانگیری). ترنم به آهستگی. (فرهنگ فارسی معین). دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را زمزمه کردن ادعیه و قسمت هایی از قرآن معنی کرده که معنی اخیر ناصواب است. و رجوع به دزی ج ۱ ص ۶۰۳ شود. || کلماتی باشد که مغان یعنی آتش پرستان در محل ستایش باریتعالی و پرستش آتش و هنگام بدن شستن و چیزی خوردن بر زبان رانند. (برهان). دعایی که زرتشتیان آهسته و زیر لب خوانند (بهنگام خوردن و غیره). (فرهنگ فارسی معین). و آن مترداف باژ است . در کتاب التاج منسوب به جاحظ آمده پادشاهان ساسانی هنگامی که طعام ایشان حاضر می شد بر آن زمزمه می کردند و کسی به حرفی سخن نمی گفت تا بلند شود و اگر بسخن گفتن ناچار می شد بجای آن به اشاره غرض و مقصود خود را می فهماند... (حاشیهٔ برهان چ معین). کلماتی که مغان در حین آتش پرستی و پرستیدن آن آهسته بزبان رانند. (فرهنگ رشیدی). کلماتی باشد مغان را در ستایش ایزد تعالی و هنگام پرستش آتش و شستن بدن و خوردن غذا آهسته بر زبان رانند. (انجمن آرا) (آنندراج). و کلماتی چند که مغان در محل ستایش باریتعالی و هنگام شستن بدن و خوردن چیزی بر زبان آرند. (ناظم الاطباء)... ابوریحان بیرونی زمزم را چنین تفسیر کرده است: «و سروش اول من امر بالزمزمة و هو الایماء بالغنة لا بکلام مفهوم و ذلک انهم اذا صلوا و سبحوا اللََّه و قدسوه، تناولوا الطعام فی وسط ذلک فلایمکنهم الکلام وسط الصلوة فیهمهون و یشیرون و لایتکلمون و هذا علی ما اخبرنی به آدرخوراالمهندس»؛ یعنی سروش نخستین کسی بود که به زمزمه امر کرد و آن عبارتست از اشاره ای که لب بسته ادا شود نه با گفتار مفهوم و این امر از آن رو است که چون ایشان (زردشتیان) نماز گزارند و تسبیح خدا کنند و او را ستایش نمایند در این میان طعام تناول کنند، ناگزیر ایشان را میسر نگردد که در میان نماز سخن گویند، پس همهمه کنند و اشاره نمایند و سخن نرانند. این روایت را من از آذرخورای مهندس شنیده ام. مؤلف بیان الادیان نویسد: «مغان بوقت طعام خوردن واجب دانند». باید یادآوری کرد که زمزمه کردن پیش از غذا معمول بوده نه در وسط طعام (چنانکه ابوریحان و مؤلف بیان الادیان نوشته اند)، چنانکه میدانیم از زمان بسیار قدیم ایرانیان را عادت بر این بود که در وقت غذا ساکت باشند و سخن نگویند. این را تا چند سال پیش از این زرتشتیان رعایت می کردند. دعاهایی که بزبان پازند یا بزبان پارسی در آغاز و انجام بسیاری از قطعات به آواز معمولی خوانده میشود، ولی ادعیهٔ کوچک پازند یا پارسی که در میان بندهای اوستائی می آید باید آنها را باژ گرفت و یا به عبارت دیگر زمزمه کرد. (مزدیسنا چ ۱ ص ۳۵۶): نوان اندرآمد به آتشکده نهادند گاهی به زر آزده نهاده بدو نامهٔ ژند و است به آواز برخواند موبد درست... بزرگان بر او گوهر افشاندند بزمزم همی آفرین خواندند.فردوسی. پس ایزدگشسب آنچه اندرز بود به زمزم همی گفت و موبد شنود. فردوسی. جهاندار بگرفت باژ مهان به زمزم همی رای زد در میان. فردوسی. فرودآمد از اسپ و برسم بدست به زمزم همی گفت و لب را ببست.فردوسی. چو کشکین بخوردند می خواستند زبانها به زمزم بیاراستند.فردوسی. شهنشاه چون زمزم آراستی دگر برسم موبدان خواستی.فردوسی. یکی ژند و است آر با برسمت به زمزم یکی پاسخی پرسمت... به زمزم بدو گفت برگوی راست که تا موبدان موبد اکنون کجاست.فردوسی. تا موبد... و دین داران و زهاد خلوت سازد و به طاعت و زمزم نشیند. (نامهٔ تنسر، تاریخ طبرستان).
[ زَ زَ ] (اِخ) نام کتابی است از مصنفات زردشت. (برهان). کتابی است از تصانیف زردشت. (فرهنگ رشیدی). نام کتابی است از مصنفات زردشت پیغمبر عجم و آن را «است» نیز گویند. مصراع: «به زمزم همی گفت لب را ببست»، فقیر مؤلف گوید در این معنی تأمل است چه با معنی سوم یکی می نماید که آهسته به زمزم حرفی زد یا دعائی خواند و خاموش شد... (از انجمن آرا) (از آنندراج). فصل چهاردهم از کتاب مقدس زند. (ناظم الاطباء). مسعودی در مروج الذهب چ قاهره ص ۱۸ گوید: «و هو (زردشت) نبی المجوس الذی اتاهم بالکتاب المعروف بالزمزمه عند عوام الناس و اسمه عندالمجوس بستاه ( اوستا) ظاهراً نظر به اینکه اوستا را به معنی زمزمه می خواندند، این نام بدان اطلاق شد. (حاشیهٔ برهان چ معین). بدیهی است که این قول (قول مسعودی) اشتباه است چه هیچیک از بیست ویک نسک اوستای عهد ساسانی چنین نامی نداشته و امروز نیز هیچکدام از قطعات اوستا و هیچیک از دعاهای مزدیسنان بزبان پازند، چنین نامی ندارد. همین اشتباه موجب شده است که فرهنگ نویسان ایرانی زمزم را نام کتابی از مصنفات زرتشت بدانند. (مزدیسنا چ ۱ ص ۲۵۵).
[ زَ زَ ] (ع ص، اِ) شتر گردن دراز. (ناظم الاطباء). نام ناقه ای. (منتهی الارب) (آنندراج). || ماء زمزم؛ آب بسیار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
[ زِ زِ ] (ع اِ) جماعت شتران شش ساله. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به زمزمه شود.
[ زُ مَ زِ ] (اِخ) چاه زمزم. (ناظم الاطباء). رجوع به زَمزَم (اِخ) شود.
[ زِ زَ ] (اِخ) موضعی است به خوزستان از نواحی جندیشاپور و لفظی است عجمی. (از معجم البلدان). بر وزن درهم نام موضعی به خوزستان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
[ زَ زَ ] (اِخ) چاهی است نزدیک خانهٔ کعبه شرفها اللََّه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از غیاث) (از شرفنامهٔ منیری) (از اقرب الموارد) (از برهان). و بمعنی آب آن چاه نیز آمده. (آنندراج). نام چشمه یا چاهی است نزدیک کعبه که با سودن پای اسماعیل پسر ابراهیم صلوات اللََّه علیهما بر زمین بگشاد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): از برکت تو دولت تو گشت پدیدار از پای سماعیل پدید آمد زمزم.فرخی. بسان چاه زمزم است چشم من که کعبهٔ و حوش شد سرای او.منوچهری. یکی چون چشمهٔ زمزم، دوم چون زهرهٔ ازهر سیم چون چنگ بوالحارث چهارم دست بویحیی. منوچهری. اگر فضل رسول از رکن و زمزم جمله برخیزد یکی سنگی بود رکن و یکی شوراب چه زمزم. ناصرخسرو. وز بیم تشنگی قیامت همیشه تو در آرزوی قطرگکی آب زمزمی. ناصرخسرو. زمزم اگر ز ابها چه پاکتر است پاکتر از زمزم است ازار مرا.ناصرخسرو. این ناخوش و خوار و همچو خونست وآن خوش و عزیز همچو زمزم. ناصرخسرو. به زمزم و عرفات و حطیم و رکن و مقام به عمره و حجر و مروه و صفا و منی. ادیب صابر. آب وی آب زمزم و کوثر خاک وی جمله عنبر و کافور. (از کلیله و دمنه). او کعبهٔ علوم و کف و کلک مجلسش بودند زمزم و حجرالاسود و مقام.خاقانی. کعبهٔ ما طرف خم، زمزم ما درد خام مصحف ما خط جام، سبحهٔ ما نام صبح. خاقانی. چند یاد کعبه و زمزم کنی خاقانیا باده ده کز کعبه آزاد و ز زمزم فارغیم. خاقانی. ای جنت انس را تو کوثر وی کعبه قدس را تو زمزم.خاقانی. هر آن کس کو از این یک جرعه نوشید مر او را کعبه و زمزم نباشد.عطار. آب انگور نکو خور، که مباح است و حلال آب زمزم نخوری بد، که حرامت باشد. ابن یمین. چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند.عرفی. طوف و سعی حرم عشق نیاورده بجای تشنهٔ زمزم آن چاه زنخدان گشتم. نظیری (از آنندراج). - امثال: به چاه زمزم شاشیدن؛ برای کسب شهرت عملی قبیح مرتکب شدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - زمزم آتش فشان؛ کنایه از آفتاب عالمتاب. (برهان) (آنندراج) (از انجمن آرا) (شرفنامهٔ منیری) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشیدی). زمزم رسن ور. (فرهنگ رشیدی). - زمزم افشان؛ اشک ریزان. گریه کنان : مصطفی کعبه ست و مهر کتف او سنگ سیاه هر کس از بحر کف او زمزم افشان آمده.خاقانی. تا خیال کعبه نقش دیدهٔ جان دیده اند دیده را از شوق کعبه زمزم افشان دیده اند. خاقانی. رجوع به ترکیب بعد شود. - زمزم افشاندن؛ یعنی گریه کردن. (فرهنگ رشیدی). بانگ زدن و گریه کردن. (ناظم الاطباء). رجوع به ترکیب قبل و ترکیب زمزم فشان شود. - زمزم رسن؛ آفتاب. (ناظم الاطباء). رجوع به ترکیب بعد شود. - زمزم فشان؛ زمزم افشان. اشک ریزان : نظاره در تو چشم ملایک، که چشم تو دیده جمال کعبه و زمزم فشان شده.خاقانی. رجوع به ترکیبهای زمزم افشان و زمزم افشاندن، معجم البلدان، حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۸۸، ۲۹۶، عقد الفرید و عیون الاخبار، نزهة القلوب ج ۳، تاریخ اسلام ص ۳۰، ۴۵، مزدیسنا، الموشح و امتاع، تاریخ گزیده، مجمل التواریخ و القصص و دزی ج ۱ ص ۶۰۳ شود.

کلمات هم‌قافیه با «زمزم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید