معنی زلل
9 بازدید
[ زَ لَ ] (ع مص) بلغزیدن. (زوزنی). بلغزیدن و سهو افتادن. (تاج المصادر بیهقی). لغزیدن قدم. (دهار). لغزیدن در گل یا در سخن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سبک سرین گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زَلَّ زَلّاً و زللاً و زلولاً و زلیلاً و زلیلاءً و زلیلی. رجوع به زل شود.[ زَ لَ ] (ع اِمص، اِ) لغزش. اسم است زلیل را. زلیلی مثلهُ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از غیاث): چون آدمی شدی چو فرشته نیامدی تن پاک گشته از علل و نامه از زلل. سوزنی. در زیر بار جرم و زلل مانده چون خران از هر سوئی شهیق برآورده و زفیر.سوزنی. حواشی ممالک از سوابق خلل و طوارق زیغ و زلل پاک کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶۵). پدرش جواب چو آب میداد که خیر و شر زمان را اندازهٔ معین است و نظام و قوام کارها و خلل و زلل امور را مقدری مبین. (جهانگشای جوینی). اگر یاری اندک زلل داندم به نابخردی شهره گرداندم.سعدی (بوستان). نه تو باز آمدی که باز آرد حسن توفیقت از خطا و زلل.سعدی. ... واثق دارد که بر آنچه محمل خطا و خلل و موقع سهو و زلل باشد. (رشیدی). || گناه. فقلت استغفر الرحمن من زللی. || جای لغزان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مذکر و مؤنث در آن مساوی است. (از اقرب الموارد). جای لغزش. (غیاث). و کذلک مقامة زلل و زحلوقة زلل. (ناظم الاطباء). || نقصان و کجی در ترازو. (غیاث). کمی یقال: فی میزانه زلل؛ ای نقصان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اصطلاح فن عروض) اجتماع هتم و خرم است و چون از مفاع اهتم میم بخرم بیفتد فاع بماند و رکنی که در او زلل واقع است آن را ازلّ گویند و زلل در لغت بی گوشتی ران و نصف پایان زنان است، کذا فی عروض سیفی. (کشاف اصطلاحات الفنون ج ۱ ص ۶۱۷).
کلمات همقافیه با «زلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر