معنی زلفینک
7 بازدید
[ زُ نَ ] (اِمصغر) زرفینک. زورفینک. زولفینک. زورفین خرد. که از طریق مشابهت حلقه بودن به زلف اطلاق می شود. موی صدغ حلقه کرده. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا). (از: زلفین + ک، پسوند تصغیر و تحبیب). ج، زلفینکان : زلفینک او بر نهاده دارد بر گردن هاروت زاولانه. خسروی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۴۸). بینی آن زلفین او چون چنبر بالان بخم گر بلخچ اندر زنی ایدون بود چون آبنوس. طیان (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۶۱). ای بسا شورا کزان زلفینکان انگیختی گر نترسیدی تو از منصور عادل کدخدای. منوچهری. رجوع به زلفین شود.
کلمات همقافیه با «زلفینک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر