معنی زلفین

معنی زلفین

7 بازدید
[ زُ ] (اِ) زرفین است و آن حلقه ای باشد که بر صندوق و چهارچوب در خانه نصب کنند. (برهان) (آنندراج). به همان معنی زورفین است. (از انجمن آرا). زنجیر. (غیاث اللغات). زرفین و زنجیر چهارچوبهٔ در و صندوق و جز آن. (ناظم الاطباء). زرفین. زفرین. زولفین. زوفرین. اوستا «زفرن». حلقه ای باشد که بر چهارچوب در و صندوق نصب کنند و چفت یا زنجیر را بدان اندازند. (فرهنگ فارسی معین). در خراسان حلقهٔ در را «زلفین» و «زلفی» و زنجیرهٔ آن را زنجیر گویند، در کابلی «زولفی»، پشتو «زلپی»، شهمیرزادی «زلفین». (حاشیهٔ برهان چ معین). رزه که در چفت در آید. دلیل اینکه این لکه زورفین است نه تثنیهٔ زلف: زرفن صُدَغهُ؛ همچو زنجیر ساخت زلف را، مولدة مأخوذة من الزرفین. (منتهی الارب). گیسو و زلف معشوق را بدان تشبیه کنند. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا): چفت و زلفین بدر، آن انگله گوی بود بخیه ها جمله در آن باب مثال مسمار. نظام قاری (دیوان البسه، یادداشت ایضاً). || زلفین به صیغهٔ تثنیه... از تصرفات فارسی زبانان است و متعرب اند. (آنندراج). زلفین که در اشعار شعرا می آید و گمان تثنیهٔ زلف می برند از زلفین بمعنی رزهٔ در و قفل است که بمعنی مجازی گرفته اند، چنانکه عرب نیز از صورت دیگر آن یعنی زرفین همین معنی را آورده است. زرفن صدغه...موی مرغول و عرب از آن فعل و نعت ساخته است به استعاره موی معشوق. حلقهٔ زلف و گاه مطلق گیسو و زلف از آن اراده کنند. تثنیهٔ زلف نیست وگرنه تثینه را تصغیر کردن و سپس جمع بستن نه با اصول زبان فارسی، بلکه با هیچ زبانی دیگر نمی سازد. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا). زلف معشوق بمناسبت تشبیه بمعنی اول. بعضی این کلمه را «زُلفَین» به صیغهٔ تثنیه خوانند، ولی باید دانست که اولاً زلف در عربی قدیم، نیامده و معربست و ثانیاً استعمال «دوزلفین» و «زلفینکان» از طرف گویندگان رفع شبهه میکند... معهذا گاهی به صیغهٔ تثنیه هم بر خلاف اصل استعمال شده. (فرهنگ فارسی معین): ای غالیه زلفین ماه پیکر عیار و سیه چشم و نغزدلبر.خسروی. شبستان گلستان ز دیدار او دو زلفین مشکین و گلنار او.فردوسی. نسیم دو زلفین او بگذرد برآمیخته با نسیم صبا.غضایری. گاه در چاه زنخدان نگار ختن است گاه در حلقهٔ زلفین نگار چگل است.فرخی. ای وعدهٔ تو چون سر زلفین تو، نه راست آن وعده های خوش که همی کرده ای کجاست. فرخی. همچون رطب اندام و چو روغنش سراپای همچون شبه زلفین و چو پیلسته اش آلست. عسجدی. همه کهسار پرزلفین معشوقان و پردیده همه زلفین ز سنبلها همه دیده ز عبهرها. منوچهری. بدست راست شراب و بدست چپ زلفین همی خوریم و همی بوسه میدهیم به دنگ. منوچهری. دل جراحت کرد آن زلفین چون زلفینش را بر جراحت برنهی راحت پدید آرد خدای. منوچهری. دو مارافسای عینینش دو مارستند زلفینش که هم مارست و مارافسای و هم زهر است و تریاقش. منوچهری. آن زنگی زلفین بدان رنگین رخسار چون سار سیاه است و گل اندر دهن سار. مجلدی. فریش آن فریبنده زلفین دلکش فریش آن فرو زنده رخسار دلبر. ؟ (از فرهنگ اسدی نخجوانی). آفرین باد بر آن عارض پاکیزه چو سیم وآن دو زلفین سیاه تو بدان شکل دو جیم. ابوحنیفهٔ اسکافی. سر زلفینش انگوری به بار است زنخ سیب است و پستانش دو نار است. شمسی (یوسف و زلیخا). شبی مشکرنگ و دراز و مجاور چو زلفین و میعاد هجران دلبر.ناصرخسرو. بیا تا ببینی شکفته عروسی که زلفین و عارض به خروار دارد. ناصرخسرو. گل سرخ چون روی خوبان به خجلت بنفشه چو زلفین جانان معطر.ناصرخسرو. فری آن قد و زلفینش که گوئی فروهشته ست از شمشاد شمشاد.زینبی. اندر شب و روز سر زلفین و رخ تو عمری بسر آوردم بر بوک و مگر بر.سنائی. ترسید که سپاه صبر او با لشکر زلفین ایاز برنیاید کارد برکشید و بدست ایاز داد که برگیر و زلفین خویش را ببر... ایاز زلف دو تو کرد و... فرمان بجای آورد و هر دو سر زلف خویش را پیش محمود نهاد. (چهارمقالهٔ نظامی چ معین چ ۳ ص ۵۶). دیدم به زیر حلقهٔ زلفین آن نگار در بند عاشقی چو دلم صدهزار دل. سوزنی. مشاطه ست کلک تو کز مشک و غالیه زلفین لیل شانه زند بر رخ نهار.سوزنی. بندهٔ زلفین تو شد غالیه خاک کف پای تو کافور باد.انوری. ای لب و زلفین تو مهره و افعی بهم افعی تو دام دیو، مهرهٔ تو مهر جم.خاقانی. نوک کلک شاه را، حورا به گیسو بسترد غالیه زلفین حورا برنتابد بیش از این. خاقانی. تا باد دو زلفین ترا زیر و زبر کرد از آتش غیرت دل من زیر و زبر شد. خاقانی. زلفین مسلسلش گرهگیر پیچیده چو حلقه های زنجیر.نظامی. زلفین بنفشه از درازی در پای فتاده وقت بازی.نظامی. گر او لختی از زر بر آرد به دوش دو لختی است زلفین من گرد گوش. نظامی. زلفین ترا خمیده کی خواهم دید لعل لب تو مکیده کی خواهم دید.سعدی. به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش گرفته بودم و دستم هنوز غالیه بوست. سعدی. زلفین دل آویزت با ابن یمین گفتند آن را که براندازند با ماش دراندازند. ابن یمین. زلفین سیاه تو به دلداری عشاق دادند قراری و ببردند قرارم. حافظ (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). گر دست رسد در سر زلفین تو بازم چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم. حافظ (دیوان چ غنی ص ۲۲۹). رجوع به زرفین، زفرین، زلفین، زوفرین و زلفینک شود.

کلمات هم‌قافیه با «زلفین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید