معنی زلزلة
6 بازدید
[ زَ زَ لَ ] (ع مص) نیک جنبانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج): زلزل اللََّه الارض زَلزلة، زِلزالا، زَلزالا و زُلزالا؛ جنبانید خدا زمین را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لرزیدن زمین. (آنندراج). لرزانیدن زمین. (فرهنگ فارسی معین). جنبانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن) (دهار). || ترسانیدن. (فرهنگ فارسی معین) (از اقرب الموارد). بی آرام ساختن کسی را. || (اِ) زمین لرزه. زلزله. (ناظم الاطباء). رجوع به زلزله شود.
کلمات همقافیه با «زلزلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر